محمد جعفر بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني

تنبيه الغافلين 96

فضايح الصوفيه ( بضميمهء تنبيه الغافلين وايقاظ الراقدين ) ( فارسى )

و يا آن‌كه متوسل مىشوى به محيىالدين عربى كه مىگويد : جماعتى از اولياء هستند كه رافضيان را به‌صورت خوك مىبينند « 1 » ، و غير آن از هرزه‌ها كه گفته ، ومىگويد كه : چون عروج كردم به آسمان ديدم مرتبهء على را پست‌تر از مرتبهء ابىبكر وعثمان ، وديدم ابوبكر را در عرش . پس چون برگشتم گفتم به‌على چگونه بود ادّعا مىكردى در دنيا وگفتى من اشرف واعلى از ايشانم وحال پست‌تر از ايشانى ! و غير اينها . پس اگر گول خورده‌اى به آنچه ادعا مىكنند از كشف وكرامات وعروج ما فوق سماوات در يك شب ده دفعه ، پس از ايشان بپرس از مسأله‌اى از مسائل واجبات از شكيّات و سهويات كه خواهى يافت ايشان‌را جاهل « 2 » . ومحدث كاشانى آخوند ملامحسن در كتاب « حقائق » مىفرمايد : « و من « 3 » المغتّرين قوم يسمّون بأهل الذكر

--> ( 1 ) - / الفتوحات المكية : 2 / 8 ( 2 ) - / عين‌الحيات : 576 - 578 ( 3 ) - / يعنى : يكى از طوائف مغرور وفريب‌خورده مردمى هستند كه به « اهل ذكر » و « تصوّف » ناميده مىشوند وادعا دارند كه از تصنّع وتكلّف بيزارند ، خرقه مىپوشند ، وحلقه‌وار مىنشينند ، واذكار اختراع مىكنند ، و با آهنگ اشعار مىخوانند ، واظهارِ وردگوئى مىنمايند . در حالى كه راهىبه علم‌و معرفت ندارند . عربده و فرياد را بدعت گذاشتند ، ورقص وكف‌زدن را اختراع نموده ، و در فتنه و فساد فرو رفته ، و به جاى سنتهاى اسلامى ، بدعت‌ها مىنهند . صداى خود را به كلمات ركيك بلند نموده ، وفريادهاى ناموزون سر مىدهند . برخى ديگر مدعى علم ومعرفت ، ومشاهدهء معبود ، و نزديكى با مقام محمود وملازمت درعين وشهودند ، ولى چيزى جز نامهاى آنها را نمىدانند . با اين وصف ادعاها دارند ، و آنها را در نزد ثروتمندان ابراز مىدارند ، چنان كه گوئى از وحى الهى سخن مىگويند ، يا از آسمان خبر مىدهند . به اصناف علماء به چشم حقارت نگاه مىكنند ، ومىگويند : مردم كارگرند و خسته و علماء به خاطر اشتغال به حديث ازخدا محجوبند ، براى خود كراماتى قائل هستند كه هيچ پيغمبر مقربى مدعى آنها نبوده است . نه از نظر علمى پايهء محكمى دارند ، و نه از جنبهء عملى مهذب مىباشند . افراد سست عنصر از هرسو به جانب آنها رو مىآورند ، بيش از آنچه به مكه و حج خانهء خدا مىروند ، به گرد آنها اجتماع مىكنند و گوش به ادعاهاى واهى آنها دارند . گاهى هم به خاك افتاده آنها را سجده مىكنند ، چنان كه گوئى آنها را خدا مىدانند . دستهاى آنها را مىبوسند و خود را به قدمهاى ايشان مىافكنند . آنها نيز به مريدان اجازه مىدهند كه در شهوترانى فرو روند ، وآزادشان مىگذارند كه در ورطهء شبهات فروافتند . خود ومريدانشان در خورد و خوراك مانند چهارپايان هستند ، وابائى ندارند كه آنچه مىخورند از راه حلال است يا حرام . حلواى مريدان را مىخورند ودين وديانت آنها را به باد فنا مىدهند ، تا از اين‌راه در روز قيامت بار گناهان آنها را به‌طور كامل به گردن گيرند